از دير زمان انتظار و خواستي كه از آموزش و پرورش بوده و هست ، پرورش و تربيت انسان هاي فردا است و اين كه تلاش كند نسل امروز را براي زندگي و اجتماع فردا آماده كند و اين مهم ممكن نبوده مگر با برنامه ريزي دقيق و موشكافانه .ما چه بخواهيم و چه نخواهيم ، در قرن و جهاني زندگي مي كنيم كه پيشرفت هاي علمي و فني آن به راستي شگفت انگيز و حيرت آور است.
اين وضع جهان امروز است و حالا ما اگر بخواهيم به جامعه بسيار سنتي خود بچسبيم و آن را بر تفكر جديد برتري دهيم ، از اين چرخه وا مي مانيم چون جامعه سنتي ، جامعه اي ساكن و راكد و بي حركت و فاقد تغيير و تحول است و دايماً خود را تكرار مي كند. در اين چرخه ، وظيفه آموزش و پرورش تنها انتقال معلومات نيست ، بلكه بايد دانش آموز را براي آموختن و كشف كردن ، كسب اطلاعات جديد و شناسايي و به كارگيري آن آماده كند ، چنين است كه مدرسه و محيط كار پيوندي محكم برقرار مي كنند.
اگر به محتواي كتاب هاي درسي نگاه بيندازيم ، متوجه مي شويم كه با اطلاعات و معلومات روز نمي خوانند ، بلكه در دايره تكرار و تسلسل گرفتار آمده اند.برخي از كتابهاي درسي سال به سال بدون هيچ تغييري چاپ مي شوند ، در صورتي كه نياز دانش آموزان هرروز متفاوت مي شود. اين دانش آموز نياز ها و خواسته هاي خود را در كجا جستجو كند؟ و چگونه سؤال هاي بي پايان خود را پاسخ دهد؟معلوماتي كه دانش آموز ياد مي گيرد، فقط به درد همان محيط مدرسه مي خورد و او در برابر جهان بيرون از كتاب هاي سنتي با نوعي دوگانگي روبرو مي شود.
درتهيه محتواي برنامه هاي آموزش و پرورش بايد ارزش هاي انساني و اخلاقي همچون عدالت و احترام به ديگران و حس مسئوليت و حتي ارزش هاي اصولي و اساسي همچون دفاع كردن از صلح و محافظت از محيط زيست و حفظ و پاسداري از اصالت فرهنگي ملت ها مد نظر باشد.
آموزش اين ارزش ها و هنجارها است كه باعث رشد و تعالي ديدگاه جوانان به زندگي و دنيا مي شود و اين مي رساند كه كشور ما تا رسيدن به مرحله خلاقيت و ابتكار و نوآوري راهي بس طولاني در مقابل و پيش رو دارد.
اين سيستم آموزش و پرورش كه بيشتر سياست هاي آن قضا و قدري است بايد به طور كلي و اساسي دگرگون شود تا مدرسه و دانشگاه و مكانهاي تحصيل بتوانند مشوق و محرك پيشرفت هاي عظيم شود . اين سياست هايي كه تاكنون به كار گرفته شده ، متاسفانه هيچ كدام سازگار نبوده است و چاره اي نيست مگر اين كه آموزش و پرورش را با تغييرات و تحولات سريع جهاني سازگار و هماهنگ كنيم.
اگر بخواهيم از جنبه كاربردي به كتاب هاي درسي نگاه كنيم، متوجه مي شويم آن چيزي كه در تهيه دروس لحاظ نشده است ، كاربرد آن در جامعه است. دانش آموخته تا مقطع ديپلم ، بسياري از دروس را پشت سر مي گذارد ، در حالي كه مغز او از يك سري محفوظات بي استفاده انباشته شده است . نتيجه كهنگي كتاب ها و برنامه ها و شكاف ميان آنها و زندگي واقعي جامعه بي علاقگي دانش آموزان و ترك تحصيل آنان است.
در چنين نظام آموزش و پرورشي ، بيگانگي كتابها با زندگي مردم كم درآمد و واقعيت هاي عيني جامعه و فقر و بيكاري فراوان در سطح جامعه موجب مي شود تا اصولاً قشر فقير و كم درآمد جامعه از نظام آموزشي و مسير تحصيل حذف شوند.يكي از راه هاي خروج از اين بن بست خود ساخته ، اين است كه راه هاي پيشرفت علوم و تكنولوژي جديد و جهاني و توسعه آن در كشور و نظام آموزشي خود را شناسايي كنيم و آن هم فقط در اين صورت امكان دارد كه علاقه به شناخت علوم جديد در آن جامعه تشويق و تحريض شود.
و ما اگر بخواهيم حداقل مرحله به مرحله اين مشكل را حل كنيم ، بايد ريشه اي و اساسي اين كار را انجام دهيم و سعي كنيم دانش ها و تئوري هاي جديد را با ارزش ها و سنت ها و شيوه زندگي شديداً سنتي خودمان تلفيق كنيم.

