تبليغاتX
هومن 83

صدا مي آيد از پشت در

صدا مي آيد از باغچه

هيچكس بيدار نيست

پس اين صداي كيست!؟

مي بينم

برگي سياه به ايوان آمده

با دست هاي كوچكش

در را مي كوبد

انگار خواب از سرش پريده

مي گويد:

-        مرا با خودت به اتاق ببر

اينجا خوابم نمي برد.

----------------------------

در انتظار تو

امشب ترانه اي مي خوانم

يك سر خاكستر

و روحم را مي آويزم

بر پاره ابري ولگرد

زندگي ام را با موج ها مي پوشانم

و سحرگاه

سرزمينم را در بقچه اي كهنه مي پيچم

با من بگو زيباي من !

در بيابان نيستي

چند بار در انتظار تو بميرم؟

چند بار ؟

+ نوشته شده توسط هيوا در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 12:23 |

ماه رمضان است و مردم دارند براي استفاده معنوي از اين ماه آماده  مي شوند ....اگر گشتي در بازار كالا و خدمات زده باشيد متوجه مي شويد قيمت اجناس در بسياري از مغازه ها و فروشگاه ها افزايش قابل توجهي يافته است و اين مردمي كه خود را براي اين ماه كه ماه خودسازي است آماده مي كنند ...در زمينه اي ديگر نيز خود را براي پوست كندن خلق الله و خالي كردن جيبهاشون آماده مي كنند .... حالا بياييد و توجيه كنيد اين پارادوكس را  !!!!!!!!

+ نوشته شده توسط هيوا در یکشنبه دوم مهر 1385 و ساعت 16:2 |
 پاييز !پاييز!

عروس كاكل زرد

من غمگين ،تو ناخشنود

هر دو همدرد

من اشكم ، تو باراني

من آهم ، تو باد سردي

من غم ، تو ابر گرياني

به پايان نمي رسد: ناله ام، ناله ات

هرگز ، هرگز

پاييز ، پاييز

-------------------

دوري ات شب است

آسمان چشمانم را

با غبار و تاريكي و سرما مي تند

دوري ات طوفاني ست

كه انگشتان دستان بيگانه ام را

بي حس مي كند

دوري ات پاييزيست دشوار

كه شانه ي غم مي كشد

گيسوان بهار عمرم را

و بي وقفه

       رشته

           رشته

                  فرو

                       مي ريزند.

+ نوشته شده توسط هيوا در یکشنبه دوم مهر 1385 و ساعت 11:58 |

كاش مرگم پيش از مرگت اتفاق نيفتد

مي دانم

اگر پيش از تو بميرم

نه تنها اشك

بلكه كاسه ي چشمانت هم بيرون مي زند

***

كاش مرگت

 پيش از مرگم اتفاق نيفتد

اگر پيش از من بميري

روح سپيدم

از چشمانم بيرون مي پرد.

***

كاش هرگز با هم نميريم

بعد از ما

چه كسي قداست عشق را

به آواز مي سُرايد؟

+ نوشته شده توسط هيوا در شنبه یکم مهر 1385 و ساعت 7:49 |