تا چند روز ديگه مدارس سراسر كشور باز مي شوند و جمع كثيري از دانش آموزان سر كلاس هاي درس حاضر مي شوند و اين حضور هميشه با دلهره و اضطراب بسياري همراه است. از دانش آموز اول ابتدايي گرفته تا پيش دانشگاهي همه و همه دل خوشي از كلاس و مدرسه ندارند.
جايي كه بايد همه دانش آموزان با رغبت و علاقه زياد حاضر شوند ...وضعيت طوري است كه از هر 10دانش آموز 8 نفرشون از روي اجبار و ناچاري به مدرسه مي آيند ...خداوكيلي ميزان رغبت و علاقه در بين دانش آموزان بسيار كم شده است...اين حالت هم روز به روز بيشتر و بيشتر مي شود.
كسي هم نيست دليل يا دلايل اين بي علاقگي را بررسي كند، رفته رفته اين بي علاقگي دارد جايش را به نوعي تنفر مي دهد.
خانواده ها هم از روي علاقه بچه هايشان را به مدرسه نمي فرستند بلكه از روي چشم و هم چشمي است ...پدرها و مادرها احساس مي كنند اگه فرزندشان به مدرسه نرود ..باعث ايجاد نوعي حالت سرشكستگي در بين فاميل و دوستان مي شود و خجالتي به بار مي آورد.
اين نوع بينش در اولياء روز به روز تقويت مي شود و اوج و نهايت اين فشار كه همه اش هم روي دانش آموز بيچاره تخليه ميشه ...در زمان كنكور نمايان مي شود به صورتي كه پسر يا دختري آنقدر از طرف اولياء خودش تحت فشاره كه اگه تو كنكور قبول نشه انگاري دنيا خراب به كل ويران شده و آياكسي هست لطماتي كه جوانان از قبول نشدن در كنكور مي بينند را جبران نمايد؟هدف از مدرسه رفتن و طي كردن كردن مقاطع مختلف تحصيلي و آزمون كنكور رسيدن به كمال و كشف توانايي ها و استعدادهاي خداوندي است يا رقابت ناسالم و به تبع آن يك دنيا استرس و اضطراب و هزاران درد و مرض ديگه؟؟؟؟؟؟؟
دانش آموز در مدرسه مجبوراست سر كلاس هاي خالي از هر نوع انعطاف، خشك، بدون تنوع و...حاضر شود ...كتابهايي را بخواند كه بسياري از آنها چندين سال است تغيير نكرده و از علم روز چيزي در محتواي اين كتاب ها نيست... دبيران و معلمان هم خسته و كوفته ... اكثراً داراي شغل دوم و سوم كه به طور كامل هم به هيچ كدامشان نمي رسند!!! فارغ از هرگونه مطالعه اي ... دبيراني هستند كه حتي روزنامه هم نمي خوانند ... از علم روز به دور هستند ( خوب و توانا هم در بينشان هست كه تعدادشان خيلي اندك است)و اين هم در حالي است كه دانش آموزان به ويديو ، CD،ماهواره ، كامپيوتر و اينترنت مجهز هستند و دبير ها هم متاسفانه به هيچ كدام دسترسي كامل ندارند و مثل اين است كه بايد با يك طپانچه به جنگ تانك بروند...مدير و معاون مدرسه به چشم يه سربازخانه و پادگان به مدرسه نگاه مي كنند و تمام فكر و ذكرشان تعمير مدرسه ، دستشويي ، ميز و نيمكت و هنوز يه ماه از سال تحصيلي نگذشته برگه هاي گرفتن همياري و پول به طرف اولياء سرازير مي شود و هر طور حساب مي كنند دخل و خرج مدرسه با هم نمي خواند.
مدارس اكثراً كلنگي و كلاس هاي درب و داغان ...وسايل و امكانات مورد نياز تدريس و بازي بسيار ناچيز... وخيلي چيزهاي ديگر ...با اين تفاسير مي توان از بالا رفتن كيفيت تدريس سخن گفت؟ كدام دانش آموز با علاقه و شور و شوق به سر كلاس درس مي رود؟
+ نوشته شده توسط هيوا در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت
9:55 |