يه بنده خدايي منو براي يه ضمانتي به بانك معرفي كرده بود و من هم از بخت بدم اول صبحي مجبور شدم برم بانك ، شب قبل تمام مدارك را كه طرف خواسته بود آماده كرده بودم مبادا كارمند نيمه محترم !!!!بانك به تريج قبايشان بربخورد و زبانم لال ناراحت شوند.
تو بانك اگه شما راتحويل گرفتند ، ما را هم همينطور!!!!اصلاً كسي نه جواب سلام ما را داد نه گفت خرتون به چند!!!!!يه چند ساعتي علاف شديم ... همه كارت هاي شناسايي و ... را تحويل گرفتند و با فتوكپي ها مطابقت دادند!!! از جد و آبادمان سؤال كردند تا رسيدن به بابابزرگ حضرت آدم (ع)!!!!!
از بانك كه بيرون آمدم ساعت 11 بود.... براي هفت پشتم تنبيه شدم كه ديگه ضامن كسي نشم!!! به راستي وقت آن نرسيده اين همه كاغذ بازي و بوروكراسي تمام بشه؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده توسط هيوا در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 و ساعت
15:37 |
