تبليغاتX
هومن 83

گفتم: دوست عزيز چي مي كشي ؟

گفت: راستش مدتيه كه سيگار را ترك كرده ام.

حساب بانكي هم ندارم تا چك بكشم!!

از بس گشنمه نا ندارم داد و هوار بكشم!!

از بس دارزكشيدم، خسته شدم ديگه دراز هم نمي كشم!!

هنر هم كه ندارم ، يه نقاشي ، طراحي چيزي بكشم!!

تو خونه هم برنج نداريم تا اقلا برنج بكشم!!

ابوطياره اي هم ندارم تا با اون مسافر بكشم!!

هيكل ميكلي هم ندارم براي كسي خط و نشان بكشم!!

تيپ درست و حسابي هم ندارم ، كسي عاشقم بشه و درد عاشقي بكشم!!

از سربازي هم معاف شده ام تا برم و درد غريبي بكشم!!

گفتم: پس با اين حساب فعلا چيزي نمي كشي؟!!

گفت: نه ، فعلا فقط نفس !!!!! مي كشم.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط هيوا در پنجشنبه پنجم آبان 1384 و ساعت 12:2 |

 

هيچ دقت كرده ايد كه دوربرمان چه قيافه هاي خنده داري وجود دارد و ما ساده از كنارشان گذر مي كنيم ، مي گوييد كدام قيافه ؟ خدمتتان عرض مي كنم:

1- قيافه شهروند بخت برگشته اي كه جلو يك بانك محترم دارد ليست اسامي برندگان را كه به شيشه زده اند نگاه مي كند و هي اين ور و انور       مي كند و هيچ وقت!!!! نام خودش را در اين ليست نمي بيند حتي براي برنده شدن يك خودكار بيك!!!!

2- قيافه يك خريدار كه با هزار زحمت و مكافات هندوانه اي را از بين دهها هندوانه انتخاب و آن را بغل كرده و ناگهان ميوه فروش خوش حساب!!!!! قيمت آن را اعلام مي كند!!!!

3- قيافه عده اي كه دارند به آمار بانك مركزي در مورد كنترل تورم و گراني و صعود قيمت ها و ... گوش مي دهند و هر چه كوشش مي كنند، باور كنند عمرا  نمي توانند!!!!!

4- قيافه گربه اي كه دستش به گوشت نمي رسد و دارد با ولع تمام  هويجي را مي خورد!!!!

5- قيافه مادري كه قرار است فرزندش را به مركز پيش دبستاني ببرد و ثبت نام كند و به اندازه شهريه يك ترم دانشگاه آزاد بايد پول بدهد!!!!!

6- قيافه دانش آموزمنطقه محرومي كه قرار است شير يارانه بگيرد!!!!!! و...

 

+ نوشته شده توسط هيوا در چهارشنبه چهارم آبان 1384 و ساعت 17:13 |

وقتي خبر را شنيدم خداوكيلي شوكه شدم :

دزدي و اختلاس كارمند اخراجي !!! 29 ساله!!! از بانك آن هم چه قدر :

دويست ميليارد تومان آن هم تحت عنوان 43 شركت صوري !!! و با زد و بند با رئيس بانك !!! طي دو سه سال!!!

به خدا خانواده هايي هستند ماهيانه 20 تا 30 هزار تومان درآمد دارند!!!! ماه به ماه گوشت نمي بينند!!!

اگر دستم رسد بر چرخ گردون           از او پرسم كه اين چون است و آن چون

يكي را مي دهي صد ناز و نعمت          يكي را نان جو آغشته در خون 
+ نوشته شده توسط هيوا در یکشنبه یکم آبان 1384 و ساعت 16:22 |

خودش معلمه ، ساليان ساله كه بچه ها را تربيت مي كنه ، بهشون ادب و نزاكت ياد مي دهد . اما متاسفانه در تربيت فرزند خودش ناتوان بوده!!! و ... شايد شما هم به نمونه مشابهي چون اين برخورد كرده باشيد . سالهاست بچه هاي مدرسه را با قوانين و مقررات آشنا كرده ، آنچه از كار خوب بلد بوده  به بچه ها ياد داده ولي خدا وكيلي بچه خودش تو محل از لحاظ مزاحمت براي همسايه ها ، بي تربيتي، بي ادبي ، ماشاءالله سرآمد همه است!! . بسياري از افراد از قشر كارمند جماعت ، اداري ، معلم ، و.... مي شناسم كه خودشان تمام عمرشان را در خدمت جامعه بوده اند و براي جا انداختن قوانين بين همه بيشترين سختگيري ها را در حق همه نموده اند تا جامعه درست بار بيايد ، ولي متاسفانه داخل خانواده خودشان شكست خورده ، آن هم چه شكستي ! پسرش وسط راه ترك تحصيل كرده ، با لات و لوتها دمخور شده ، سيگاري شده و... دخترش به خاطر مسايل اخلاقي و تربيتي بارها تذكر گرفته است ورسوايي ها به بار آورده!!... با زنش بيشتر اوقات ميانه شان شكراب بوده و ... خلاصه در داخل چهار ديواري خانه خودشان بسيار ناموفق بوده اند ... شما بگوييد چرا ؟  

+ نوشته شده توسط هيوا در یکشنبه یکم آبان 1384 و ساعت 10:56 |