مرگ خوبه ولي براي همسايه !!!!!
در جلسه خدا خدا مي كردم تمام شود و برم به كارهايم برسم تا نوبت رسيد به مسؤل محترم ... سخنانش را با چند آيه و حديث دبش آغاز كرد و همون اول ما را آيه باران كرد!!!! بعد شروع كرد به نصيحت ماها !!!بدبختانه امروزه هر كس كه مي رسه شروع مي كنه به نصيحت كردن و ديوار نصيحت الحمدلله كوتاهه!!!
قناعت داشته باشين !!! كم خرج كنين !!و...
تا همين جا تحمل كرديم و يهو لحنش تغيير كرد و با تندي گفت من از كارمندايي كه دو شغل و سه شغل دارند منتفرم و از شماها بعيده شان و حرمت خود را بشكنيد و بيرون شغل دوم و سوم داشته باشيد؟!!!! زشته مي ري بيرون مي شي راننده تاكسي !!! مي ري مي شي دكاندار!!!! و....
اندر باب شغل دوم تا توانست مخ ما را جر داد و بعد در مورد اعتراض يكي از معلم ها كه بهش خانه سازماني نداده بودند داد سخن سر داد و گفت : من كه غير بومي هستم خانه سازماني بهم نداده اند و .....
مدتي گذشت و آن مسؤل محترم عوض شد و برگشت شهرش !!!! بعدا كه متوجه شديم خودش چندين ابلاغ داشت و همزمان چندين كار را انجام مي داد و شغل هاي اضافه ايشان از دو و سه و چهار هم گذشته بود و اون وقت از كسایي كه شغل دوم و سوم داشتند متنفر بود!!!!!!
خدا وكيلي همان دو سالي هم كه اينجا بود ، مخفيانه بهش خانه سازماني داده بودند و يك ريال كرايه خانه نمي داد !!!!( به او خانه سازماني نمي دادن به كي مي دادند؟!!!!!)
يكي دو دفعه هم زمين بين معلم ها توزيع شد و متوجه شديم اين جناب چند قطعه زمين مرغوب به نامشان شده و دارند دنبال مشتري ميگردند!!!!!
ما مانده بوديم كه قسم حضرت عباسش را باور كنيم يا دم خروس و قديمياخوب گفته اند : مرگ خوبه ولي براي همسايه !!!!!!
