تبليغاتX
هومن 83

تا قبول نشي ولت نمي كنم !!!!!!!!

هر ساله در سيستم عريض و طويل آموزش و پرورش هزينه هاي زيادي صرف برگزاري امتحانات مي شود و مي دانيد كه در چندين نوبت امتحان برگزارمي شود و شانس قبولي دانش آموز تجديدي در يكي از اين مراحل بسيار زياد است و ممكن نيست قبول !!!! نشود.

در پايان امتحانات هم طبق معمول همه ساله درصدهايي در هر درسي گرفته مي شود كه مثلا در اين درس 100% قبولي داشته ايم و به به و چه چه هاي    بسيار !!! اما متاسفانه كسي نيست بررسي كند و ببيند كيفيت اين درصدهاي قبولي چه اندازه است ؟ آيا 100% قبولي مي تواند نشان دهد دبير مربوطه شيوه كلاسداري ، نحوه ارزشيابي ، رفتار و برخوردش با دانش آموزان ، سطح معلوماتش و.... دهها مورد ديگر ، چگونه بوده است ؟ اين موضوع نياز به كنكاش و بررسي بسيار زيادي دارد كه در اين مقال نمي گنجد.

 به طور مرتب از دانش آموزان در موارد بسيار امتحان گرفته مي شود تا جايي كه اهميت و جايگاه امتحان به طور كلي لوث شده و دانش آموز مطمئن مي شود اگر در اين يكي نوبت قبول نشد ، نوبت با دوره ديگري وجود دارد و به راحتي مي تواند شركت كرده و قبول شود .به عنوان نمونه در كلاسهاي تابستاني چه معجزه اي صورت مي گيرد كه دانش آموزي كه يك سال مرتب به مدرسه  مي آيد و مي رود و اين همه آزمون و امتحان و پرسش كلاسي و ... به عمل مي آيد ولي باز هم قبول نمي شود؟!!! و چگونه است در يك ماه كلاس تابستاني در همان درس نمره بالايي مي گيرد و قبول مي شود ؟!!!!! آيا جز اين است كه ما داريم دانش آموزان را براي قبول شدن به جلو هل مي دهيم ؟!!!!!!

آيا قبول شدن اوج اهداف آموزشي ما بايد باشد؟ دانش آموزي كه چيزي ياد نگرفته قبول شود كه چي بشه؟ فردا همين افراد در جامعه امور را به دست مي گيرند و ديگر افراد جامعه را دچار هزاران مشكل مي كنند . در كدام گلوگاه بايد جلو جمعيت بي سواد بايد گرفته شود؟!! چرا كه مطمئن باشيد به علت اينكه سيستم آموزشي ما بيمار است ، اين افراد روز به روز رشد بيشتري كرده و ........

اما در مورد امتحانات ، دانش آموزي داشتيم به نام منصور ، در طول سال تحصيلي به هيچ وجه دل به درس نمي داد و نوبت اول 10 تجديد آورد و هر كاري كرديم علاقمند شود و يه تكاني به خودش بدهد ، ممكن نشد كه نشد!!! امتحانات نوبت دوم برگزار شد و منصور 9 تجديد آورده بود ، روزي كه كارنامه مي دادند منصور سروكله اش پيدا شد ، جرات نداشت پدرش را بياورد ، دلمان به حالش سوخت و بهش اطلاع داديم 9 تجديد دارد !!! برخلاف انتظارمان نه تنها ناراحت نشد بلكه لبخندي گوشه لبانش نقش بست!!!! خيلي تعجب كردم ، در همان محيط دفتر دانش آموزي داشت به خاطر اينكه 1 تجديدي آورده بود ، گريه مي كرد ولي منصور عين خيالش نبود و وقتي پرسيدم منصور چه كار مي كني ؟چه جوري با اين تجديد ها كنار مي آيي؟

 گفت : مشكلي نيست ؟!!!!

گفتم چطور مشكل نيست ؟ 9 تجديد مگه شوخيه ؟!!!

گفت : از اين 9 تجديد ، سه تا شو در مرداد ماه كلاس جبراني مي رم !!!، سه تاشو مي ذارم براي شهريور !!!

گفتم : خب اين شش تا ، سه تا ديگه مونده !!!

گفت: دو تاي ديگه رو ماده 18 شركت مي كنم !!!!

گفتم : 1 تجديدي كه باقي مي مونه؟!!!

گفت: تا اون وقت خدا بزرگه حتما يه ماده اي ، تبصره اي مي ياد و به سلامتي قبول ميشم !!!!!!!!!

منصور از دفترمدرسه بيرون رفت و ما را انگشت به دهن تنها گذاشت!!!!    

 

+ نوشته شده توسط هيوا در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384 و ساعت 18:38 |

..... با چك كارمندي

يادش به خير اون قديم قديما چك چه ارج و قربي داشت ، هر كسي كه چك نداشت ، بازاري ها و تجار و اونايي كه سرشناس بودند ، دسته چك داشتند و هنگام كشيدن و نوشتن و حمل كردن اونو به رخ مردم مي كشيدند و پز مي دادند و چه ارج و قربي داشت بيا و ببين ....

مدتي گذشت كم كم چك در بين مردم عوام هم جا افتاد و كارمند جماعت هم كه قبلا حقوقشان را جرينگي مي گرفتند بايد چك صادر مي كردند و اصطلاحا صاحب دسته چك شدند .

جماعت بازاري و محل وقتي ديدند كارمند و فرهنگي و ... همه صاحب دسته چك شده اند ، دست به كار شدند و هرچي جنس دسته بيستم و ... بنجل خود را چكي كردند به اين صورت كه روي درب مغازه ها نوشتند :

نقد و اقساط   ..... با چك كارمندي

اولين چيزهايي كه با چك كارمند جماعت قابل خريد بود در اون مراحل اول خيلي باارزش و با حال بود مثل :

1-    انواع وسايل نقليه موتوري و غير موتوري!!! ماشين موتور و اين تازگي ها دوچرخه

2-    انواع وسايل الكترونيكي و الكتريكي : كامپيوتر تلويزيون يخچال ويديو و.....

3-    انواع وسايل منزل : مبل و صندلي فرش و.....

در اين مرحله وسايل باحالي را مي توانستي با چك كارمندي بخري !!!

در مرحله دوم وسايل ارزانتري را هم مي توانستي با چك خريداري كني مثل :

1-    اونايي كه خانه مي ساختند مي تونستند با چك آجر سيمان گچ آهن ميل گرد- و.... بخرند.

2-    براي لوله كشي منازل !!! لوله هاي پليكا را هم چكي كردند:

انواع لوله و اتصالات با چك كارمندي !!    ماشاءالله چه مي كنه اين چك !!!!!!!

3-    ايزوگام منازل هم كم بود كه اون هم چكي شد:

        بهترين نوع ايزوگام با چك كارمندي!!!!!!

4-   الكتريكي ها هم براي سيم كشي منازل دست به كار شدند و انواع وسايل خود را اعم از : كليد سرپيچ !!!- لامپ !!! سيم برق !!!!و....را چك كارمندي در معرض فروش گذاشتند !!!!

5-    بوتيك ها : انواع مانتو و شلوار ، تي شرت !!! زير شلواري !!!! جوراب !!!! فقط با چك كارمندي !!!!! بدو كه حراجش كردم !!!!!

اين مرحله هم بدك نبود ، هر چند روز به روز از ارج و قرب چك كارمندي كاسته مي شد ولي در اين مرحله هم جاي شكرش باقي بود و يه ذره آبرويي براي چك كارمندي باقي مانده بود!!!!!

در مرحله سوم كه امروزه، ببينيد با چك كارمندي چه ميشه خريد:

1-    برنج و انواع حبوبات و.....!!!!!!!

برنج و نخود و لپه به خاطر گل روي كارمند جماعت فقط با چك كارمندي!!!!

2-    كفش كتاني و اسپورت و غير اسپورت و ....!!!!!!

انواع كفش از شماره 20 به بالا با چك كارمندي !!!!!!

3-    گوشت قرمز ( گاو گاوميش !!!- گوساله بز بزقندي !!!- گوسفند)

گوشت انواع ماهي ( كپور قزل آلا ماهي آزاد- مارماهي!!- كوسه!!! نهنگ!!!و... گوشت مرغ خروس بوقلموني به نام مگاپود!!!!و....            با چك كارمندي از 10 كيلو به بالا كارت قرعه كشي دريافت كنيد!!!!!!

حالا مي ترسم فردا اجناس زير هم با چك كارمندي فروخته شود:

1-    انواع پيچ و مهره و واشر و....     فقط با چك كارمندي

2-    انواع بستني قيفي ، ليواني ، كاسه اي ، و..... + فالوده اعلاء!!!!!  فقط با چك كارمندي

3-    پفك اشي و مشي دربسته هاي مختلف و آدامس هاي موزي و.... فقط با چك كارمندي

       و...... خدا به همه مان رحم كند و به دسته چك بيچاره كارمند بدبخت !!!!!

       چيه ؟ مي خواي چك بكشم !!!! چك كارمندي !!!!!   

+ نوشته شده توسط هيوا در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384 و ساعت 18:31 |

واقعا چي فكر مي كرديم !!!! و چي شد !!!!!!!

يادم مي آيد آون وقتا كه دانش آموز بودم ، آقا معلم سؤال مي كرد كه در آينده        مي خواهيد چه كاره شويد بعضي جواب مي دادند : دكتر ، بعضي خلبان و ... من اون زمان جواب دادم مي خواهم معلم شوم !!! خوب يادم است معلم وقتي جواب من را شنيد ، احساس غرور فراواني كرد و به من بارك الله گفت.!!!!

بزرگتر كه شدم اين احساس روز به روز در من بيشتر تقويت مي شد ، معلمي به صورت كعبه آمال من در امده بود !!! تا رسيديم به سوم راهنمايي ! هفته آخر ارديبهشت بود و آون هفته ، هفته مشاغل بود و دبير حرفه و فن درباره شغل آينده ما حرف مي زد كه بايد شعلي آبرومند و مفيد به حال خود و جامعه باشد و.... بنا به رسم فضولي كه ماشاءالله در بين ما ايرانيان فت و فراوانه !!!! دوباره سؤال كرد كه در آينده مي خواهيد چه كاره شويد؟ من باز هم جواب دادم معلم !!! دبير حرفه و فن نگاهي به من انداخت و نيشخندي زد !!! كه من معني ان را نفهميدم !!!

وارد دبيرستان شدم ، هر روز كه مي گذشت بيشتر در رفتار و گفتار معلمان دقيق مي شدم ، بيشتر حرفا و سخنهايشان بوي ياس و دلمردگي مي داد ، كارشان كه تمام مي شد ، برقس مس رفتند سراغ كاري ديگرو همواره مشغول اضافه كار !!!! اين رفتارها و كردارها در 4 سال دبيرستان من را تا حد زيادي در مورد شغل معلمي ، مردد كرد !!!! ولي به روي خودم نياوردم !!! كنكور برگزار شد و من با اشتياق اولويت هاي اولم را به مراكز تربيت معلم اختصاص دادم و فكر مي كردم عده اي نابغه و دانشجوي درسخوان قبول خواهند شد !!! نه اينكه معلمي شغل حساسي بود و بايد بهترين ها انتخاب مي شدند !!! در كنكور كه قبول شدم براي ثبت نام به مركز تربيت معلم رفتم ، اضطراب و دلهره اي داشتم كه نگو !!! بعد از ثبت نام و چند هفته سركلاس رفتن وقتي به دانشجوهاي دورو بري خوب نگاه كردم ، اي دل غافل !!! بيشتر افرادي كه در تربيت معلم قبول شده بودند ، يا از ترس سربازي يا به خاطر استخدام رسمي و ..... تربيت معلم را انتخاب كرده بودند !!!!!!!!!!!

كله ام داغ كرده بود و برايم قابل هضم نبود !!! چطور امكان داشت ؟!! من كه كاخ آرزوهايم جلو چشمم داشت فرو مي ريخت !!! با هر بدبختي بود خودم را با شرايط وفق دادم ، دانشجو داشتيم سر كلاس كه هر و از بر تشخيص نمي داد و الكي قبول شده بود و خوشحال و خندان ار اينكه به سربازي نرفته است !!!!!!! با خودم مي گفتم : آيا واقعا مقبوله دانش اموزان بيچاره را كه از گل پاكترند و مثل فرشته ها معصوم به دست چنين پروفسورهاي بي سوادي !!!!!  دهيم و انتظار داريم خفته و خفته بيدار كند !!!!!! من به عنوان دانشجوي رتبه اول از مركز تربيت معلم فارغ التحصيل شدم ولي چه فايده !!! هيچ فرقي بين من و نفر آخري مركز نبود !!!دو سال تحصيل كه تمام شد براي خدمت به فرزندان اين مرزو بوم برگشتيم !! خيلي به گوشمان خواندند كه معلمي شغل انبيا است و توقع چيزهاي زياد نداشته باشيد و ساده زندگي كنيد !!! دنبال مال دنيا نگرديد !!! به فكر خدمت باشيد !!! با هر مشكل و نابساماني و نبود وسايل و امكانات بسازيد و .... ما هم چون آون وقت خام بوديم و ناپخته!!! قبول كرديم و مشغول خدمت شديم و تا به حال هم خدمت ما ادامه دارد و در اين مدت زمان كه بيشتر از 10 سال است ، هر وقت يكي از دوستان سابق خودم را مي ديدم كه سوار ماسين مورد علاقه خود شده و دارد ويراژ مي دهد ، وقتي از خودم مي پرسيدم كه چرا من با 14- 15 سال تحصيل چرا نبايد يك دوچرخه داشته باشم ؟ دل خامم جواب مي داد : به اينا فكر نكن تو داري خدمت مي كني !!!!!!! اين دنيا را وللش !!!! آخرت را بچسب !!! وقتي بعد از اين مدت خدمت ساختمانهاي چند ده طبقه و ... را مي ديدم كه مثل قارچ از زمين سر برآورده اند و مردم دارند در شيك ترين خانه ها زندگي مي كنند و من همچنان كرايه نشين هستم !!!! و يك سانتي متر زمين هم ندارم !!! به خودم مي گفتم : شغل ما شغل انبياست و ... !!!! وقتي مي ديدم براي چندر غاز حقوق و اضافه كار بايد بشم ملعبه يه عده دانش اموز از خدا بي خبر !!! وقتي كه بايد بدون هيچ چشم داشتي بدون يك ريال بيشتر كار مي كردم و به اصطلاح ايثار مي كردم و رئيس و روسا را مي ديدم كه يك ثانيه هم بدون پول كار نمي كنند !!!! به ما مي گفتند: تمام وقت دنبال معلمي باشيد ولي خودشان علاوه بر مقام خودشان چند پست ديگر هم داشتند!!!! وقتي معلم هاي همكارم از وقت مدرسه مي دزديدند و به بهانهاي مختلف از مدرسه مي زدن بيرون و مشغول كارهاي ديگر مي شدند ، هي خودم را دلداري مي دادم كه اينها مهم نيست مهم خدمت صادقانه!!!!! است . وقتي آينده را نگاه مي كردم و مي ديدم نه خانه اي نه ماشيني نه پس اندازي و نه هيچي دارم خودم را گول مي زدم كه قناعت پيشه مي كنم و قانع خواهم بود ، پول دنيا مثل چرك كف دسته !!!!!!! ( براي ما چرك دست بود و براي رئيس و روساهايمان مايه حيات !!!!! ) وقتي همكاران خودم را مي ديدم كه به اين حرفها توجهي نمي كردند و دودستي مشغول پول پيدا كردن بودند و خدمت را ول كرده بودند !!! و خدا وكيلي هيچ فرقي بين من و انها نبود !!!! به همه ما مي گفتند : معلم !!!! و يك حقوق و چه بسا انها زيادتر مي گرفتند !!!! مي گفتم : اينا خائن هستند و وجدان كاري ندارند و .... ولي حالا دور وبرم را نگاه مي كنم مي خواهم ببينم كه آيا 10 سال خدمت صادقانه برايم خانه شده است ؟!!!! ايثار و فداكاري هاي كه كردم مي تواند من را از شرمندگي مقابل همسر و فرزند نجات دهد ؟!!!! وقتي كه نتوانسته ام حداقل امكانات زندگي را برايشان فراهم كنم !!!!!

آيا مي توانم به جاي ماشين سوار قناعت شوم و ويراژ بدهم ؟!!!! در خانه ايثار زندگي كنم و پز بدهم ؟!!! ساده زندگي كردن مي تواند پس اندازم باشد و هر وقت خواستم از آن خرج كنم ؟!!!!

اونايي كه در روز دو تا امضا نمي كردند و نيم ساعت كار مفيد انجام نمي دادند حالا در آسمانها سير مي كنند و ما .....

اونايي كه با دغلي و هوچي گري خود را به مراتب بالا رساندند و ما هنوز در سير آفاق و انفس هستيم !!!!

اونايي كه نه لياقت داشتند و نه شايستگي در سيستم پر از كاغذ بازي آموزش و پرورش با روابط به همه چيز رسيدند و ما دنبال يه لقمه نون !!!!!

براي اينكه من و امثال از اين بحران هويتي نجات پيدا كنيم واقعا چه بايد كرد ؟!!!!

واقعا چي فكر مي كرديم !!!! و چي شد !!!!!!!  

+ نوشته شده توسط هيوا در شنبه بیست و دوم مرداد 1384 و ساعت 9:20 |

ليگ سراسري يا ....

بنا به تصميم و برنامه فدراسيون فوتبال مسابقات ليگ حرفه ا ي ايران از روز 10 شهريور ماه برگزار خواهد شد ، با نگاهي به تيم هاي حاضر در ليگ نكاتي چند به ذهن مي رسد :

1- از بين 16 تيمي كه در ليگ حرفه اي پارسال وجود داشت ( از 100 % )

 6 تيم تهراني( استقلال پيروزي پاس سايپا صبا باتري پيكان )5/37 درصد

2 تيم اصفهاني ( ذوب آهن فولاد سپاهان ) 5/12 درصد

 2 تيم خوزستاني( فولاد استقلال اهواز ) 5/12 درصد

3 تيم گيلاني ( پگاه گيلان و ملوان انزلي و شموشك نوشهر ) 75/18 درصد

 2 تيم استان فارس( فجر شهيد سپاسي- برق ) 5/12 درصد

 1 تيم از خراسان ( ابومسلم ) 25/6 درصد

  كه براي ليگ امسال به جاي تيم هاي پگاه گيلان و پيكان تهران ( شهيد قندي يزد و راه آهن تهران ) وارد ليگ شدند . 

2- استانهاي : آذربايجان شرقي / آذربايجان غربي / كردستان / كرمانشاه / ايلام / لرستان / همدان / مركزي / چهار محال و بختياري / كهكيلويه و بوير احمد / بوشهر / هرمزگان / سيستان و بلوچستان / هرمزگان / كرمان / سمنان / اردبيل / زنجان/ قزوين  / قم / مازندران در اين ليگ هيچ نماينده اي ندارند !!!!!

مجموع استانهاي كشور 28 استان 7 استان نماينده دارند : 25 درصد !!!!!!

21 استان هيچ نماينده اي ندارند : 75 درصد !!!!!!!!

حالا با اين تفاسير :

1-     سازمان تربيت بدني براي سروسامان دادن به فوتبال استانهاي فاقد نماينده تا به حال چه تدابيري انديشيده است ؟

2-     تاكي بايد استعدادهاي اين استانها تلف شوند ؟

3-   در ايران فقط بازيكناني در بورس هستند كه در ليگ برتر حضور داشته باشند و فقط اونا هستند كه به چشم مي آيند ، تكليف استعدادهاي درخشان ديگر استانها چه خواهد شد ؟!!!

4-     آيا چنين ليگي با حضور نماينده 7 استان مي تواند ليگ ملي باشد ؟!!

5-     اسم ليگ سراسري را به ليگ منطقه اي يا ليگ استانهاي دارا نامگذاري كنند خيلي بهتر خواهد بود !!!!!!!

6-   تيم ملي از بين بازيكنان تيم هاي ليگ برتري بازيكن انتخاب مي كند و هيچ مربي تيم ملي نمي آيد در تيم هاي غير ليگ برتر بازيكن انتخاب كند ، آيا اين نفي تمام و كمال استعدادهاي ديگر استانهاي كشور ( 21 استان ) نيست؟!!!!

7-   آيا اين موارد و ديگر موارد نمي رساند تا فدراسيون فوتبال براي بهبود وضعيت فوتبال يك تحول و دگرگوني كلي در برنامه هايش به وجود آورد ؟ يا وضعيت همانگونه كه هست باقي بماند و حتي بدتر شود ؟ !!!!!!

 

+ نوشته شده توسط هيوا در شنبه بیست و دوم مرداد 1384 و ساعت 9:16 |

اي گاز امسال مي خواي با ما چه بكني ؟

ساليان قبل يادم مي آيد بسياري ازمردم پيت نفت به دست در صف گرفتن نفت ساعت هاي متمادي مي ايستادند و چه بلواها و دعواهايي كه رخ نمي داد و كلي مي خنديديم !!! سرگرم بوديم!!! روزگار رفت و رفت تا كه به پارسال رسيديم ، همه جا صحبت از گازكشي منازل بود ،مي گفتند قراره سوخت عوض بشه و عوض نفت گاز بياد كه هم كم مصرف و بدون هزينه هاي اضافي است وهم مشكلات نفت را ندارد .

گاز كشي منازل شروع شد و مردم در گاز كشي منازل از هم سبقت مي گرفتند و هرچي بشكه نفت و پيت و ... بود همه را يا حاتم طايي وار به فقرا دادند و يا به قيمت نازلي فروختند و منتظر كه تا كي چشمشان به جمال گاز روشن خواهد   شد !!! مدتي نگذشت كه گاز آمد ، مردم كه از دردسر و مشكلات نفت تا حد زيادي راحت شده بودند ، فندك زده و شير گاز را باز مي كردند و كنار گرماي سحر انگيز ش لم داده و لذت مي بردند ، اين يك ور قضيه بود چرا كه مدتي گذشت و به زمستان رسيديم و سرما چهره وحشتناك خود را نشان داد و زمستان 83 زمستان سختي بود و سرما بيداد مي كرد و شدت سرما به حدي بود تا جايي كه مناطقي بودند مثل شمال كشور كه برف و بوراني اين چنيني به خود نديده بودند و حتي به مدت چندين روز آب و برق و گاز رشت و لاهيجان و شهرهاي دور و بر قطع بود و مردم در مضيقه ، در اين هاگير و واگير گاز منطقه ما هم قطع شد !!! آنچه فوت و فن بود و آنچه مي دانستيم و نمي دانستيم براي اينكه گاز دوباره روشن بشه سر لوله هاي بيچاره گاز امتحان كرديم ، چه فوت هاي كه برسوراخ رگلاتور نكرديم و .... ولي نه معلوم بود اين تو بميري از آن تو بميري ها نيست و گاز 10- 15 روزي كامل قطع شد ، مردم كه تمام امورات منازل خود را گازي كرده بودند و گاز فر و بخاري ها ، آبگرمكن و سماورو... همه گازي و مانده بوديم چه خاكي بر سرمان كنيم !!!! افسوس آن همه وسايل نفتي را مي خورديم كه مفت و مجاني از دستشان داديم !! ولي ديگر    نمي شد كاري كرد ، در اين گير و دار بعضي روزها بعضي از مناطق ته مانده گازي كه در لوله بود در لوله هايشان سرازير مي شد و به گمان اينكه گازآنها دوباره روشن شده است ، شروع مي كردند به رقص و پايكوبي و ..!!وهمسايه هاي ديگر  كه اين روشني گاز موقت را مي ديدند ، جلدي مي رفتند سراغ لوله گاز بيچاره و با هرچي كه در توان داشتند ،سوراخ رگلاتور را مي مكيدند تا اون ته مانده گاز به جاي خانه همسايه به خانه خودشان سرازير   شود . عمل به حديث ( الجار ثم الدار ) در اينجا  بسيارخوب و خداپسندانه اجرا مي شد !!!!!! تا چند روز اول اين ترفند مردم بود و وقتي از آن خيري نديدند ، رهايش كردند . ترفند ديگر مردم اين بود كه بو مي كشيدند ببينند چه كسي وسايل نفت سوز خود را محفوظ كرده است و او را مي يافتند به هر شيوه و تدبيري بود يكي از وسايل را ازش درخواست مي كردند ، اگه مي داد كه هيچي در غير اين صورت به زور رودربايستي مي گرفتند ، ولي تمام مردم كه نمي توانستند چنين كاري بكنند و وسايل محدود بود !!!! و مجال هنر نمايي مردم و افراد فرصت طلب را گرفته بود !!!! چند نفري هم رفته بودند تعداد زيادي چراغ علاءالدين قديم از اطراف و اكناف آورده بودند و به چند برابر قيمت  مي فروختند !!! ( حالا مي گويند مغز ملت كار نمي كند !!! ) در بين چراغ ها مي توانستي مال دوران قاجاريه و ماقبل از آن را هم پيدا كني!!! ، خلاصه براي خودش موزه اي بود و داستاني داشت !!عده اي از مردم كه هيچ سوختي در خانه نداشتند ، دست به ابتكار جالبي زده بودند و آن اين بود كه در بين فاميل جستجو مي كردند و آن كسي را كه ذره اي نفت داشت شناسايي مي كردند و با وجود اينكه ساليان سال بود با هم حرف نداشتند و يا با هم ارتباط نداشتند، يك طرفه آتش بس موقت برقرار مي كردند و جماعت خانواده همگي با هم به كوچي زمستاني دست مي زند و مثل سپاهيان مغول بر سر خانواده  بدبختي كه از بخت بدشان مقداري نفت ذخيره كرده بودند ، آوار مي شدند و چند شبانه روز را در خانه همان فاميل اتراق مي كردند و گل مي گفتند و گل مي شنيدند !!!!!!! ( اصطلاحا  صله رحِم به جاي مي آوردند !!!)

خلاصه خدا رحم كرد و هر جوري بود ما اين 10-15 روز وحشتناك را سپري كرديم ، 10-15 روزي كه واقعا كار و زندگي همه مردم فلج شده بود ، حالا 22 مرداد 84 است و تا اين مطلب را نوشتم ،  از گرماي طاقت فرساي تابستان خيس عرق شدم و ديروز از همسايه ها شنيدم كه امسال گاز قطع خواهد شد ، يكي مي گفت2 ماه ، ديگري مي گفت 50 روز و خلاصه هر كدام چيزي  مي گفتند و خودتان كه بهتر مي دانيد اين سخنان اگه واقعيت هم نداشته باشد ، مردم زحمت مي كشند و با تبليغ زياد و يك كلاغ چهل كلاغ آن را اينقدر تكرار مي كنند تا شركت گاز محترم به خاطر اينكه مردم دلشان نشكند !!!!! آن را  واقعي مي كند و از حالا مثل ديگران مانده ام ، امسال زمستان چه كار كنم ؟!!! ازبس براي هر كاري از اين مغز بيچاره استفاده كرده ايم و ابتكار از آن بيرون زده مي ترسم براي امسال چيزي از آن تراوش نكند و قفل كند و ...

با ناراحتي لوله گاز را نگاه مي كنم و از خودم مي پرسم : اين گاز لعنتي امسال با ما چه كار خواهد كرد؟!!!!    

   

+ نوشته شده توسط هيوا در شنبه بیست و دوم مرداد 1384 و ساعت 9:12 |